-
محرم ۱
دوشنبه 9 بهمنماه سال 1385 21:04
صبح پیمان زنگ زد تا بریم بیرون برای پیدا کردن چارتا سوژه ی عکس تا عکس بگیره و تجربش رو توی عکاسی بالا ببره. کور از خدا چی میخواد جز دو چشم بینا؟ من هم از خدا خواسته باهاش رفتم. جمعیتهایی که عزاداری میکردن جالب بود. خیلی وقت بود هیئت ها رو از نزدیک ندیده بودم. تفاوتی که امسال دیدم این بود که اکثر مردم یک لباس عربی...
-
قبل از اعدام
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1385 11:50
چند ساعت دیگه اون امتحان مهم شروع میشه. حسابی خریت کردم و الان عین خر توی گل گیر کردم. هیچی بارم نیست. درسش 4 واحده و نمره زیر 12 برابره با خطر مشروطیت. ترم اولی حسابی گند بالا آوردم. نمیخوام جلوی استاد دوست داشتنی این درس نمره کم بگیرم. نمیخوام توی کلاسی که جلوی همه تابلویم نمره کم بگیرم. فقط کافیه استاد بگه آقای "ک"...
-
این مطلب ارزش خوندن نداره
شنبه 7 بهمنماه سال 1385 20:59
» این مطلب ارزش خوندن نداره و واسه خودم نوشتم. بهتره نخونیدش چون هیچی نمیفهمید. اه اه اه حالم داره از این دانشگاه کذایی با مسئولای احمقش و دانشجووهای احمقترش به هم میخوره. یک ترم سعی کردم به جای تغییر محیط به نفع خودم، تصورم رو نسبت به محیط عوض کنم ولی فایده نداشت. همشون یه عده ابله بیشتر نیستن. دارم کچل میشم. همین...
-
گزیده نویسی
جمعه 6 بهمنماه سال 1385 19:50
√ امروز روز بدی بود. √ ابومسلم دیروز 4 تا به پرسپولیس زد و مارو حسابی خوشحال کرد. √ عصر مزخرفیه. √ یکشنبه یک امتحان مهم دارم. √ چند روزیه باز سرم بدجور درد میگره. √ «م.ب» از من خواست تا براش کاری کنم که واسه خودم محال بود انجام بدم. ناراحت شدم ولی این کار رو هرچند اشتباه انجام میدم. √ خیلی بداخلاق شدم و باز خیلی زود...
-
Sitting pretty
پنجشنبه 5 بهمنماه سال 1385 00:16
امروز یه بنده خدایی زد توی سر یه بنده خدایی دیگه که همه چیز این وسط به نفع من شد. دلیل دعواشون هم سر محرم و دین و مذهب و اینکه باید یک فضای مجازی مذهبی باشه و یا نباشه. در حالی که من اصلا بی طرف نبودم چون همه چیز به نفع من بود خودم رو بی طرف جلوه دادم. میدونم اسم این کار نون خوردن به نرخ روزه ولی دلایل خاص خودم رو...
-
کپی:زمستان است...
دوشنبه 2 بهمنماه سال 1385 14:50
میخوام مطلب از جایی نقل کنم. چه کنم که از خوندن این چند جمله بسی احساسات خوب در وجودم رشد کرد. چه حس زیبایی! آدم برفی حرف دل منو میزنه! کوچه را برف گرفته هیچ چیز نیست جز کلاغ... *** آدم برفی با چشمانی اشک آلود بر سر کلاغ فریاد زد: آن هویج دماغ من بود » منبع: دلتنگیهای یک کرم دندون
-
زلزله
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1385 18:50
چی جالب! زلزله شد. عجب! خوشم میاد مشهد تا به حال زلزله اونطوری نداشته که بخواد مشهد با خاک یکسان بشه ولی یه حسی به م میگه امشب مشهد با خاک یکسان میشه. چی جالب! ما هم با خاک یکسان میشیم. نمیخواستم آپدیت کنم ولی این زلزله باعث شد تا آپدیت کنم شاید که مطلب آخر باشه!زرشک! تا به این لحظه دو تا امتحان دادم که یکی از یکی...
-
سوغاتی
جمعه 29 دیماه سال 1385 13:56
دلم گرفته بود که چشمم به جمال سوغاتی رئیس جمهورم روشن شد... » منبع
-
Email
چهارشنبه 27 دیماه سال 1385 22:52
از ظهر منتظر رسیدن دو تا ایمیلم. دهنم داره سرویس میشه. چرا این ایمیلا نمیرسه. چقدر دیگه این ایمیلم رو چک کنم. فقط 24 ساعت دیگه صبر میکنم.
-
پراکنده مینویسم
دوشنبه 25 دیماه سال 1385 20:58
همین ظهر بود که با خودم میگفتم که چقدر از آدمایی که کینه به دل نمیگیرن خوشم میاد پس منم باید مثل اونا باشم درنتیجه اگر از دست کسی ناراحتم مهم نیست و فقط امیدوارم موفق باشه و میبخشمش اما باز چه کنم همین بعد از ظهر پسرک ابله زد تو پرم! چی بگم که دیگه داره حالمو به هم میزنه. منو یاد بازی شطرنج میندازه. ترفندی بچگانه که...
-
بلیط
یکشنبه 24 دیماه سال 1385 21:24
خداییش تو عمرم این همه بلیط نمایشگاه اله سیت ندیده بودم. فعلا کف کردم. کاش اونی که این بلیطا رو به م داد جنبه رو هم میداد چون الان فکر میکنم خیلی شخصیت مهمی شدم. » ارائه بلیط نشانه ی شخصیت شماست!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1385 17:26
الان ساعت 5:25 بعد از ظهر یک جمعه زمستانی به تاریخ فلان... اینجانب مرتضی آرزو مینمایم تا بتوانم از همین لحظه بعد از نوشیدن یک لیوان چای، مثل بچه آدم بر جای خود یعنی پشت میز تحریر نشسته و درس بخوانم، زیرا اولین امتحانم از آن دسته از امتحانات است که پاس کردنش بسی سخت است. این را من نمیگویم بلکه بزرگان گویند که با این...
-
آی لاو چاینا
چهارشنبه 20 دیماه سال 1385 15:43
یه ضرب المثل چینی میگه: 然在一段时间内奇怪地降低 。工作组经过六天夜以继日的工作后,终于发现了问题的根本原因。某个 “ 愚蠢之极 ” 的配置错误将服务器配置成了路由 » عجب ضرب المثلی. چه روشن شدم! دست یکی از دوستام که اینو فرستاده بود درد نکنه.
-
زمستون...
دوشنبه 18 دیماه سال 1385 21:24
شبای زمستونی که کنار پنجره نشستی و وآنلاینی و هوا ابریه و برف میاد و یه آهنگ ملایم که داره غوغا میکنه تا باعث بشه از زندگی لذت ببری. اینا همه عناصریه که به من امید میده. یادش به خیر که چقدر زود ناامید میشدم و دچار بی انگیزگی و فکرای احمقانه به سرم میزد. کلن فکر میکردم بزرگ شدم و این دیگه آخر راهه! الان هرچی سبک و...
-
پارک،بدمینتون
جمعه 15 دیماه سال 1385 20:32
بدمینتو یک بهانست برای جمع شدن دوستای قدیمی. دوستایی که بودنش یک نعمته. افرادی که با بودنش کل دبیرستان رو تبدیل کردن به بهترین دوران زندگیم و البته باعث شدن که من با محیط جدیدی که بعد از این 4 سال دچارش شدم (و البته مقصر هم خودم بودم) سخت کنار بیام چون مث اونا دیگه پیدا نمیشه. خلاصه با دوستایی که بهترین لحظه های...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 دیماه سال 1385 10:29
تلوزیون داخلی مملکتمون حسابی ترکونده. دیشب هر کانالی میزدی تصاویری از صدام رو میدیدی که یا مربوط به اعدامش بود و یا مربوط به دوران قبل از سقوطش. اما چرا صدا و سیمای ما داره اینکارا رو میکنه. حاضرم شرط ببندم که میخواد حتی یک لحظه هم مردم برای مرگش دلسوزی نکنن و البته با تحلیل های سیاسی که انجام میدن خیلی افتضاح کار...
-
The ball is in my court*
سهشنبه 12 دیماه سال 1385 23:33
خب هرچی بود و نبود این پروژه هم کامل شد؛ هرچند بیشتر زحمتاش روی دوش معین بود. عجب پسر باهوشیه. من دهنم رو باز نکردم میفهمه و روی پروژه اجرا میکنه یعنی من توی این پروژه که اولین پروژه دانشجوییم بود و حسابی آبدار هم بود هیچی نفهمیدم. یعنی تا من میومدم روی یه مشکلش کار کنم به م خبر میداد که حلش کرده. مشکل رو به من میگفت...
-
آتش بس
یکشنبه 10 دیماه سال 1385 21:27
از قدیم گفتن که باید همیشه همرنگ جماعت باشی ولی از جایی که نمیتونم و نمیخوام آفتاب پرست وار زندگی کنم و ازطرفی هم نمیتونم جماعت رو ترک کنم. پس با این جماعت میمونم ولی با رنگ خودم و فقط با این تفاوت که کمتر بین جماعت آفتابی میشم. و امثال ابله رو به حال خودشون میذارم تا از زندگیشون لذت ببرن هرچند به نظر من کاراشون...
-
صدام...
شنبه 9 دیماه سال 1385 15:11
صدام اعدام شد. صبح با صدای خواهره که اومد توی اتاق و گفت صدام رو اعدام کردن، بیدار شدم. اگر بگم احساسی ندارم دروغ گفتم. هم ناراحتم و هم خوشحال. فقط میگم که صدام رو به خاطر جنگی که با کشورم راه انداخت نمیبخشم. درسته من جنگ رو ندیدم و با متولد شدنم جنگ تموم شد ولی چیزی که واضحه اینه که من شاهد تاثیر اون جنگ روی مملکتم...
-
هی ابله ۲
پنجشنبه 7 دیماه سال 1385 21:57
هی ابله جوون میبینم کولاک کردی جیگر جوون. هنوز نمیدونی چه خوابی خوشی برات دیدم. حالا خوش باش و بچرخ که به زودی به F خواهی رفت. هیچ وقت وجودم پر از تنفر از یک نفر نبوده. درسته من همیشه میخندم و با همه با ملایمت برخورد میکنم ولی کاش میدونستی من خبیث تر از این حرفام چون با بد کسی در افتادی ابله . اینکه فکر منو بدزدی و...
-
هی ابله!
چهارشنبه 6 دیماه سال 1385 12:42
الان به قدری عصبانیم که میخوام دیوونه بشم. واقعن فک نمیکردم اینطور از ع.ن رودست بخورم. مطمئنم که با این کارش منو به یه دوئل دعوت کرده. عیب نداره. بچرخ تا بچرخیم. فقط به ش میگم که هیچ گوزی نیستی ابله! و اینو بدون که هرچی هم جون بکنی بازم حداقل 2 سال از من عقب تری. پس این فعلن یه برگ برندست و میشیم یک هیچ. حالا که بحث...
-
بازهم یک اعتراف
دوشنبه 4 دیماه سال 1385 22:40
اصلن ناراحت نیستم که مجبورم اعتراف کنم اون فکر وبلاگ گروهی90% شکست خورده و هیچ امیدی دیگه هم ندارم. و از همه بدتر نمیتونم برای کسی اعتراف کنم.دارم فکر میکنم یه کار دیگه بکنم تا بتونم این جماعت n نفری رو دور هم جمع کنم. باید یه کار دیگه بکنم که در درازمدت این فکر جواب بده. خداییش بین همه ی آدما وبلاگنویسا از هم با...
-
عبرت بگیر مرتضی!
چهارشنبه 29 آذرماه سال 1385 17:05
مقدمه: "ع" و "د" حسابی باهم دعوا کردن. من نمیدونستم. یعنی هیچکس نمیدونست. "د" اومد به م گفت ماجرا چیه. اومد گفت که "ع" فکر کرده "د" داره دوست دخترش رو ازش میگیره. خلاصه اومد کلی درددل کرد اونم پیش من! "ع" هم از اونطرف خبردار شد که "د" همه چی رو به من گفته پس اونم اومد به من یه چیزایی گفت که البته منو قانع نکرد. در...
-
بیخوابی
یکشنبه 26 آذرماه سال 1385 23:48
به این حالت میگم بی خوابی! من که همیشه این ساعت خواب بودم چند وقتی هست نمیتونم بخوابم در نتیجه خودمو با کتابام و این پروژه و اینترنت سرگرم میکنم. چه خوب! پ.ن: فیلم بیخوابی خیلی فیلم قشنگی بود. یاد اون افتادم.
-
rabbit+
شنبه 25 آذرماه سال 1385 21:14
این موضوع هیچ دلیل خاصی نداره و اگر هم داره دوست ندارم بدونم دلیلش چیه و اگر هم بدونم دلیلش چیه دوست ندارم یادآوری بشه که دلیلش چیه و اگر دلیلش یادآوری بشه نمیخوام تکرار بشه و اگر هم تکرار بشه، کاریه که شده و نمیشه دیگه هیچ کاری کرد. بگذریم ولی این موضوع اینه که من علاوه بر گوسفندها که به نظر من موجودات محترمین و...
-
مطلوب
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1385 22:05
آدم باید همیشه برای رسیدن به مطلوبش تلاش کنه. البته تا مطلوب رو چی تعریف کنیم. مثلن من چون مطلوبم رو پیدا نکردم چطور میتونم برم و به کاندیداهایی رای بدم که توی سوابقشون از سوابق همرزم بودنشون با فلان شهید گفتن و از فلان فرمانده ی جنگ یاد کردن و یا عکس ا.ن رو کنار عکس خودشون گذاشتن و یا عکس خاتمی. من هیچوقت نمیگم خاتمی...
-
گاهی هوس میکنم رای بدم!
سهشنبه 21 آذرماه سال 1385 12:54
-
تجربه
دوشنبه 20 آذرماه سال 1385 21:54
حرفای چرند احمدی نژاد بد داره روی مخم راه میره . مردک نمیدونم چطور جرات میکنه تویه دانشگاه امیر کبیر از آزادیه مطبوعات و صدا و سیما حرف بزنه؟ احسنت به اون دانشجویی که عکسش رو آتیش زد تا بفهمونه اون اقلیت (البته به گفته ی خودش) چقدر ازش متنفرن. کاش می شد یه کاری کرد تا زودتر کارش رو تموم کنه! روزگار میگذره به سرعت برق...
-
زرشک
جمعه 17 آذرماه سال 1385 12:13
دیشب داشتم یه خواب خوب میدیدم که دیدم باید بیدار بشم و برم .خوب آها پس دیشب نه و همین صبح حوالی ساعت 6،خلاصه عجب خواب شیرینی بود. اما خواب رو فراموش کردم و رفتم پی کارم. راستی چقدر سخته که بخوای به دو نفر که فرق وبلاگ رو با تره فرنگی نفیفهمن، بفهمونی که باید چه کار کنن. آدم سرشکسته میشه. اه چقدر آخه بعضیا خنگن. البته...
-
Play it cool
جمعه 10 آذرماه سال 1385 20:52
امروز 2 تا امتحان باهم داشتم . فقط یکیش رو خوندم و اون هم فکر نکنم نتیجه خوبی بگیرم ولی در حد متوسطه. ولی دوباره خاطره تا دیر وقت بیدار موندن و شب درس خوندن واسم تکرار شد. من بودم و میز تحریر و چای و کتاب. با حل هر مسئله یه لوان چای میرفتم بالا تا خوابم نبره. ساعتای 12 یه اس ام اس میفرستم برای بچه ها که چقدر خونده و...