-
»...
یکشنبه 5 آذرماه سال 1385 13:24
» بهشت و جهنم مکانی است برای داستان پردازان و خرافاتی هایی که عقده نرسیدن به خواسته هایشان را درمان کنند. » از خوندن بیوگرافی آدمای بدبخت لذت میبرم. » اگر کمی جرات داشته باشم موفقترم. » خیلی تنبلم ها. لقمه حتم باید جویده باشه! » امروز پی بردم که بچه ها واقعا فرشتن. حتی اگر دندون جلوشون کرم خورده باشه و با هر خنده...
-
capitulate
پنجشنبه 2 آذرماه سال 1385 20:06
بالای قبر غیر حقیقی خدا می ایستم و به حالتی مودبانه سکوت میکنم و بعد چند آه حقیقی میکشم و فریادی درونی سر میدم که: "نه من نمیتونم؛برگرد"
-
Adrift
چهارشنبه 1 آذرماه سال 1385 20:21
بعد از کلاس مبانی میام خونه و بعد از خوردن یه نیمرو باز میرم بیرون اما ایندفعه به هدف خرید یه کتاب. هوا سرده و کلافم. احساس بی هدفی میکنم. واسه همین زیپ کاپشنم رو میکشم بالا تا زیر یخه و به راهم ادامه میدم پیاده تا کتابفروشی میرم. کتاب رو میخرم که حاجی به م زنگ میزنه و بعد از کمی الافی و تحویل دادن کتاب برمیگردم به...
-
آرامش
یکشنبه 21 آبانماه سال 1385 21:53
امشب از اون شباست که خیلی قشنگه. امشب خفن احساس آرامش میکنم امشب خیلی راحت نفس میکشم. شاید این آرامش به خاطر اون اسفناج سر شبه که خوردم یا اون چای بد رنگ و کهنه دم و شاید به خاطر خوردن آلبالو خشکه ها و یا هرچیز دیگه. اصلن برام مهم نیست دلیلش چیه! مهم همش اینه که الان حسابی احساس آرامش میکنم. خیلی راحتم خیلی زندگی خوبی...
-
جمعه ی ابری+خاورمیانه
جمعه 19 آبانماه سال 1385 14:47
جمعه یه روز ابری و سرد رفتم کانون به عنوان مراقب. چرا میرم نمیدونم. مگر من احتیاجی دارم ؟ شاید احتیاج دارم که میرم! مراقب بچه هایی که خیلی درکشون میکنم. اونا کنکور دارن اما اونا انسانی بودن و نه ریاضی. بالای سر یکیشون چن لحظه هنگ کردم و دقت کردم به سوالاش دیدم روی یه مسئله مونده. نمیتونست تشخیص بده نمودار یه معادله...
-
تبریک
پنجشنبه 18 آبانماه سال 1385 21:59
پی سی عزیزم بازگشتت رو به کانون گرم خانوادت بعداز گذروندن یه دوره سخت تبریک میگم. امیدوارم رم، سی پی یو و مادر برد جدید مبارکت باشه.«از طرف دوستدار تو، مرتضی!» » چی حالی میده! انگار از زندان فرار کردم!
-
مرتضی
دوشنبه 1 آبانماه سال 1385 21:29
مرتضی تو یه کافی نت در غم دوری کامیپیوترش مشغول وبلاگیدنه. مرتضی شنیده فردا عیده! مرتضی خوشحاله که از فردا اگر کسی بیخ دماغش آه بکشه دیگه مجبور نیست نفسش رو حبس کنه! مرتضی خوشحاله که تونسته با محیط جدید سازگار بشه. مرتضی درس نمیخونه و انگار همه چیز رو سپرده به شب امتحان! مرتضی ولی این کار رو نمیکنه. مرتضی به حرفای این...
-
سونی اریکسون
سهشنبه 25 مهرماه سال 1385 10:41
میون این دو دلبر اینور برم یا اونور؟ منظورم سونی اریکسون ۷۵۰ و ۷۰۰ میباشد! تابلویه دیگه که من سونی اریکسون w700i رو خریدم با ۱ گیگ حافظه سرریز! » اطلاعات بیشتر
-
این روزها+یک فیلم
سهشنبه 11 مهرماه سال 1385 19:50
هر روز راست راست میرم دانشگاه و برمیگردم. تنها تفاوت این دانشگاه کذایی با دبیرستان اینه که هر درس کلاسش متفاوته و در یه دید دیگه کلاس ها مختلطه! شنبه با پیمان رفتیم دانشگاه فردوسی و دانشکده مهندسی. پیمان رو خبر ندارم ولی من که تا ته وجودم سوختم که چرا من اونجا نیستم. هر دو اولش وسوسه یه سال دیگه خوندن زد به سرمون ولی...
-
اولین روز
شنبه 1 مهرماه سال 1385 22:38
روز اول دانشگاه دلچب نبود. تنها سر یه کلاس رفتم. محیط جدیدی بود اما 4 یا 5 تا از بچه ها هم بودن که رشتشون فرق میکرد. از صبح از این بانک رفتم به اون یکی و کلی الاف شدم و برای احمدی نژاد صلوات فرستادم که ساعت کار بانکا رو تغییر داده بود و منو کلی پشت در بانک الاف کرد. ترافیک سرسام آور هم که جای خودش رو داشت. من توی...
-
انوشه
شنبه 1 مهرماه سال 1385 12:34
» هیچ افتخاری برای ایران نمیبینم!
-
دیگه چی میخوام؟
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1385 23:16
خوب آدمیزاده دیگه؛ شب میخوابه و صبح نظرش عوض میشه! اینو میخوام بگم که کاملن آماده درس خوندن واسه کنکور86 بودم اما شب خوابیدم و صبح که بیدار شدم مامان منو از سال آینده ترسوند بابا پیشنهاد آزاد همین امسال رو کرد یعنی دانشگاه آزاد! خوب کور از خدا چی میخواد جز دو چشم بینا. تنبلی پیشاپیش خودشو نمایان کرد و به م فهموند که...
-
موضوع نداره
پنجشنبه 23 شهریورماه سال 1385 22:23
صبح رفتم دوش گرفتم. بعد از یه سال خنده داره هنوز غسل میکنم. این دیگه چه کار مسخره ایه؟ به چه دردی میخوره؟ از نظر علمی توجیهی داره؟ فقط میتونم بگم خنده داره؟ از همه خنده دار تر اینه که اون پسر باهوش و با استعداد که امیرکبیر مهندسی پزشکی قبول شده (منظورم شما نیستی چون این کارشناسیه) نامزد کرده تا وقتی میره تهران به فساد...
-
روزی که فرشته ها گریستند*
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1385 10:06
یازده سپتامبر ۵ سال پیش یه حمله تروریستی دنیا رو لرزوند اما من هیچوقت نظری دربارش نداشتم چون هیچ اطلاعاتی هم نداشتم! واسه همین از دیدن فیلمایی با همین مضموم واقعا لذت میبرم مخصوصا اگر هم مستند باشه. دیشب یکی دیگه از این فیلما رو دیدم. مستندی که شبکه طپش (امیرقاسمی) ساخته بود و واقعا جذاب بود. هرچند پروژه جامجهانی ۵۰...
-
تست
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1385 08:07
داوطلب نه چندان گرامی(!) حالا آخرین تستت رو هم بزن تا ببینیم چی میشه ضمنا تا ۲۵ شهریور هم وقت داری واسه پاسخگویی: سوال: کدام گزینه صحیح است؟ ۱) مهندسی کامپیوتر آزاد مشهد ۲) مهندسی گاز آزاد قوچان(پاره وقت) ۳) مترجمی زبان انگلیسی دانشگاه امام رضا مشهد ۴) سال آینده!
-
نامه ی کوتاه به یه دوست!
شنبه 18 شهریورماه سال 1385 18:59
هی پیمان چرا قزوینی هنوز؟ اقامت دائم گرفتی؟ برگرد دیگه مرتیکه! ول کن اون شهر ابااجدادی رو و برگرد همین جا!
-
مکالمه با وجدان
جمعه 17 شهریورماه سال 1385 19:13
- چرا؟ - چی چرا؟ - چرا من اینقدر به آینده امیدوارم؟ - این حسیه که به دلایلی نامعلوم درونت رشد کرده! - خسته نباشی خوب دلیلش چیه؟ - خره من خودتم و مث تو از کجا بدونم. - خیلی خوب برو سر جات نخواستیم بدونیم چرا به آینده امیدواریم. حتمن دلیلش خوبه دیگه! - خیلی بد صحبت میکنی ها - هیس.... شب به خیر.... بخواب! پ.ن: من از همین...
-
نتیجه ی آزاد
پنجشنبه 16 شهریورماه سال 1385 10:24
اینم نتیجه ی دانشگاه آزاد. انتخاب اول قبول شدم. مشهد/سخت افزار/ مهندسی... اما این نتیجه به جای اینکه منو خوشحال کنه بیشتر باعث شد کونم بسوزه. هرچند درصدای خوب و توپی ندارم ولی کاش اینا رو تویه سراسری میزدم. مثلن من که واسه شیمی وقت کم آوردم نتیجم شده ۴۴ درصد! شاید دلیلش آبکی بودن سوالات دانشگاه آزاده اما انتخاب رشتم...
-
بلاتکلیفی
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1385 15:03
بعد از مدتها وبلاگم رو باز میکنم. اولین کار تایید ۸ تا نظره! خیلی قاطیم. من اونقدر صبور بودم که اگر میخوابوند زیر گوشم بازم میخندیدم اما حالا اگه کسی فقط با من یه شوخی کوچیک کنه میخوام بکشمش! خیلی زود از کوره در میرم و عصبی میشم! چرا؟ چرا اینطوری شدم؟ هیچی دیگه واسم لذت نداره. حتی گواهینامه رانندگی هم لذتش همون دو روز...
-
یاد یاران سفر کرده به خیر
یکشنبه 22 مردادماه سال 1385 23:42
همه بارشون رو بستن و دارن میرن. یکی تهران یکی همین مشهد یکی تبریز یکی قزوین یکی اصفهان و ... اما من چی؟ دیگه هیچ ایرادی نمیبنم پس من بارم رو یکسال دیر تر میبندم. شاید در ظاهر سخته اما لذت بخشه. میزنم و میکوبم و میخونم واسه سال دیگه. آها اینم یادم رفت بگم که گور بابای کاردانی و دانشگاه آزاد و غیرانتفاعی. همین و بس.
-
جمله نویسی
شنبه 21 مردادماه سال 1385 23:23
اینطوری نوشتن خیلی حال میده: ی ه ک و ر س و ی ا م ی د و ج و د د ا ر ه ک ه ب ه ا م ی د ه ه م و ن ز ن د م . چ ق د ر س خ ت ه ا ی ن خ ل و ت.
-
یک سئوال
پنجشنبه 19 مردادماه سال 1385 22:34
هر چیزی به وجود اومدنش دلیلی داشته ولی دلیل به وجود اومدن من چیه؟
-
پیشنهادات وجدانی
چهارشنبه 18 مردادماه سال 1385 12:28
دوم مهر یادته که رسمن کلاسا شروع شد. یادته ساعت اول شیمی داشتی با دبیری که اول نسبت به ش احساس خوبی نداشتی و بعد اونو به عنوان بهترین دبیر قبول کردی؟ یادته موقعی که داشت جزوه میگفت دستت شروع کرد به لرزیدن؟ میترسیدی؟ یه حسی به ت گفت همه چی شروع شده! یادته؟ ترسیدی عقب بمونی! یادته! باید یادت باشه! یادته دقیقه ی نود پا...
-
نوشته شده در آخرای روز
شنبه 14 مردادماه سال 1385 23:35
اول یه آبمیوه میگیرم اما به م نمیچسبه. چند قدم بعد یه بستنی میگیرم بازم نمیچسبه ولی خر میشم و آب معدنی میگرم تگری و خنک. آی چسبید. الان۱۱ و نیم شبه و من حسابی خسته و ناراحت در فکر آینده دارم چیزی تایپ میکنم. دلم گرفته و نمیدونم که باید چه کار کنم. کاش میشد من تو یه جزیره گیر میفتادم درست مث رابینسون. اگه پول و پس...
-
درد
جمعه 13 مردادماه سال 1385 19:32
درد تو ناتوانی نبود! درد تو بی عرضگی نبود! درد تو این بود که شخصیتش رو نداشتی! درد تو این بود که رو حرف خودت پا برجا نبودی! این فقط یه مورد از موارد بود! « تو محکوم به شکست خوردن و سرزنشی»
-
کجه
جمعه 13 مردادماه سال 1385 11:40
دیشب خر بودم نمیفهمیدم. حالا فهمیدم چه فاجعه ای رخ داده. دارم دیوونه میشم. باید تنها بمونم و آروم به خودم فکر کنم. دارم از بیخ قاط میزنم.
-
نتیجش
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1385 23:41
- مجاز شدم! - ببند دهنتو کثافت با این رتبت. - اما من... - خفه شو که هیچ جای حرفی باقی نذاشتی. - منه همه رو ok شدم. - آره اما تو نمیتونی دولتی حتی شبانه کاردانی قبول بشی. - چه کار کنم. - سرت رو مث بچه آدم بنداز پایین. دوباره بخون و قید کاردانی و غیر انتفاعی و آزاد رو بزن. - باشه! - از قدیم گفتن نباید مواظب اون بود که...
-
نتیجش
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1385 23:40
- مجاز شدم! - ببند دهنتو کثافت با این رتبت. - اما من... - خفه شو که هیچ جای حرفی باقی نذاشتی. - منه همه رو ok شدم. - آره اما تو نمیتونی دولتی حتی شبانه کاردانی قبول بشی. - چه کار کنم. - سرت رو مث بچه آدم بنداز پایین. دوباره بخون و قید کاردانی و غیر انتفاعی و آزاد رو بزن. - باشه! - از قدیم گفتن نباید مواظب اون بود که...
-
Shock
چهارشنبه 11 مردادماه سال 1385 22:58
امشب زودتر اومدم خونه. تلوزیون رو روشن کردم تا اخبار ساعت ۱۰ رو گوش کنم ببینم کار اسرائیل و فلسطین به کجا کشیده که گوینده یهو گفت: «فردا نتایج اولیه کنکور اعلام میشه البته روی سایت...» الان کاملن شوکه شدم. امیدوارم امشب که میخوابم صبح دیگه بیدار نشم تا از شر فردا شب خلاص بشم. خودم میدونم چه کردم! امتحانی که نتیجش از...
-
روزگاری بدون اسم
چهارشنبه 11 مردادماه سال 1385 12:14
صبحا زود باید از خواب بیدار بشم و برم کرکره مغازه رو بدم بالا. شغل جذابیه واسم چون فنیه. آقای میم با اخلاق دوست داشتنیش میاد. برعکس من کم حرفه اما طرز فکرش رو دوست دارم و از همه مهمتر اخلاقشه که هیچ وقت خنده از رویه لباش محو نمیشه. میشینیم و اغلب از چیزایی حرف میزنیم که حالش باشه تا یه کار بیاد. موقع کار جدی و سریع...