Home | E-mail | About

ش ی د س چ پ ج

Archive

وبلاگ قبلی







My blog is worth $6,774.48.
How much is your blog worth?

99719

مجموعه آموزشی فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 2 مرداد ماه سال 1387
مختصر و غیر مفید

سرم درد میکنه، گوه خوردم ترم تابستونی برداشتم، کارم رو ول کردم تا وقت بیشتری واسه درس بذارم، اعتیاد به اینترنت عذاب آور شده، چند تا کتاب خریدم بخونم تا از اینترنت دور بشم! و همچنان سرم درد میکنه و دیگر هیچ...!


شنبه 29 تیر ماه سال 1387
عشاق امام رضا، مشهد ترکید! تشریف نیارید!

عشاق امام رضا! بسه تو رو خدا! مشهد ترکید! یه جایی هم برای نفس کشیدن ما بدبختای مشهدی هم بذارید! ما چه گناهی کردیم که باید به خاطر قدم رنجه شما به شهرمون ترافیکهای چند ساعته داشته باشیم؟ البته ترافیک فدای سر همه شما زوار و عشاق! ما چه گناهی کردیم که باید به خاطر تشریف فرمایی شما با قیمتهای چند برابر روبرو بشیم!؟ خداییش زیر آفتاب وایستی و یه تاکسی برات نگه نداره مگر اینکه بگی دربست فقط و فقط به خاطر زوار! البته همه اینا هیچ و باز هم فدای سر تمامی زوار و عشاق! این یکی رو نمیتونم نگم، تصور کنید تشریف میبرید به یکی از پارکهای مشهد و میبینید یکی از همین زوار گرامی دراه ک...ن بچه عزیزش رو توی آبخوری میشوره! آخ چی بگم دیگه! شما حالا حق میدید به ما مشهدیا که از دست این وضعیت هر سال عید و تابستون کفری بشیم؟ این هم هیچ، شما میتونید تحمل کنید ببنید که زوار گرامی توی جوبهای مصنوعی پارک کوهسنگی که برای زیباسازی هست و یک آب در گردشه مشغول شستن ظرفهای چرب و کثیفشون هستن؟!

بعد همه این موارد و هزار مورد دیگه که نمیتونم بگم، حق بدید به ما مشهدیا که از دست همه کفری بشیم! البته حق ما مشهدیاست که بعد همه این موارد به ما گفته بشه یه مشت مردم...!


پنجشنبه 27 تیر ماه سال 1387
چرا خاتمی نه!؟

چهره دلچسب و شعارهای جدید چیزی بود که خیلی ها از جمله خانواده من جذبش شدن تا به خاتمی رای بدن! خاتمی اون زمان شد رقیبی برای امثال ناطق نوری که نماینده همه بدبختیها تا اون روز به شمار میرفت! من اون روزا نمیتونستم رای بدم اما اگر در اون شرایط بودم حتما مثل بقیه در حالی که از موفقیتش در مقابل ناطق ناامید بودم، به ش رای میدادم! در اون شرایط به کسی رای میدادم که کم کم معروف شد به سید نورانی و دوست داشتنی و عزیزی که قرار بود همه چیز رو متحول کنه! عجب شعاری داشت: «بیایید جوانانمان را باور کنیم!» با این شعار اکثر مردم رفتن پای صندوق رای (همونایی که اکثرشون سال 83 نرفتن!!) اکثر مردمی که از همه چیز از جمله وضعیت جامعه نامید بودن.

سید نورانی رای آورد و چهارسالش رو گذروند و چهار سال بعد رای بیشتری جمع کرد تا خیلی ها بفهمن حرف مردم چیه! خاتمی رو برای چی میخوان و چرا به ش رای میدن. اما دریغ که بعد از 8 سال اکثر کسایی که به سید نورانی رای دادن، پشیمون از کردشون فقط گفتن: همه سر و ته یه کرباسن! و در ظاهر شاید خاتمی نفهید که مردم چرا به ش رای دادن و با گریه و زاری کارش رو تموم کرد! کوتاهی های خاتمی و عملی نکردن خیلی از وعده هاش چنان محبوبیتش رو کم کرده بود که اگر میتونست دور سوم کاندید بشه، بدون شک با اختلاف زیادی شکست میخورد! اما بدبختی اینجاست که سید نورانی میخواد مجدد کاندید بشه!

آخه سید فکر میکنی مردم ابله تشریف دارن؟ اگر الان میبینی ملت از دولت ناراضی هستن و گاهی با حسرت به دولت تو نگاه فکر میکنن دلیل خوب بودن و عملی بودن شعارهات که نبوده! تنها دلیلش ضعفهای دولت فعلیه که کمی کارهای کوچیک دولتت رو بزرگ نشون میده! اگر خاتمی بیاد چی میشه؟ مردم به ش رای میدن؟ من رای میدم؟!

نه! حقیقتا نه! خاتمی کاری میخواست بکنه میکرد! بهتره خودش رو کنار بکشه و به جای اینکه خودش مستقیم وارد بازی و نمایش بشه، یکنفر دیگه رو اجازه بده بیاد کار رو انجام بده، به نظر من از هر در خاتمی بیاد، از در دیگه احترام به شعور مردم خارج میشه و هیچووقت ضعف دولت فعلی دلیل به بازگشت خاتمی نیست! خاتمی آدم با شخصیت و گاهی دوست داشتنی نشون میده اما بهتره با اینکارش به شعور مردم توهین نکنه همونطور که نتونست سر قضیه دست دادن با چند زن در ایتالیا دروغ نگه و مردم رو ابله فرض نکنه!


یکشنبه 23 تیر ماه سال 1387
فرمود

فرمود: تو خیلی خلافی، چون با ما هستی کمی خودت رو مثبت نگه داشتی!

 

عرض کردم:                                                   


چهارشنبه 19 تیر ماه سال 1387
بازی وبلاگی

مدتیه این موضوع ذهنم رو مشغول خودش کرده که چطور وارد بازی ای بشم که از طرف پیمان دعوت شدم. بازی از این قراره که باید بگیم دوست داریم در بیست و چهار ساعت آخر عمرمون چه غلطی بکنیم!

در کل این رو میدونم که هر کس بیاد و بگه که الان باید بمیری، دستش رو میبوسم و میگم: بزن بریم اون دنیا! اما اینکه من بدونم 24 ساعت دیگه هنوز فرصت دارم کار خاصی رو قاعدتا توی ذهن برای انجام دادنش ندارم و به راحتی خودم رو خلاص میکنم: تیغ، رگ گردن، چند ثانیه و تمام!

در ضمن من کسی رو به این بازی دعوت نمیکنم چون به قول «فرانسیس بیکن» "آدمی ساخته افکار خویش است، فردا همان میشود که امروز می اندیشیده است." پس در نتیجه کسی رو به فکر کردن به مرگ دعوت نمیکنم چون شاید دنیا رو هنوز دوست داشته باشه!


شنبه 15 تیر ماه سال 1387
بیکاری

روزها واقعا سخت میگذره! بیکاری غوغا میکنه! 6 صبح میرم پارک با بچه ها بدمینتون و ورزش، با لباس پر عرق میام خونه و بعد از خوردن یه چای شیرین میشینم پای کامپیوتر. حوالی 12 میخوابم تا ساعت سه، سه نهار میخورم و باز میشینم پای کامپیوتر تا ساعتای  یک و دو شب! این شده زندگی من! از بیکاری دارم میترکم. این چند روز رو هم بگذره تا بشه یه راهی واسه سرگرمی پیدا کنیم! ترم تابستونی از هیچی بهتره!


پنجشنبه 13 تیر ماه سال 1387
در حلقه رندان


favorites